المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
218
مروج الذهب ( فارسى )
رسيد و او مقيم شاپور بود . در يكى از سالهاى پادشاهى وى مردى بنام بوداسف پديدار شد و مذهب صابيان را آورد و گفت « معالى شرف كامل و صلاح عام و سر چشمه زندگى در اين سقف بلند است و ستارگان مدبرانند كه روند و آيند و همه تغييرات جهان از درازى و كوتاهى عمر و تفرقه اشياى بسيط و تفكيك مركبات و كمال صور و برآمدن و فرو رفتن آب نتيجه حركت ستارگان است كه بر افلاك روند و مسافتها پيمايند و به نقطهاى رسند و از نقطهاى دور شوند و تدبير اكبر از ستارگان سيار و افلاك آنست » ، و مطالب ديگر كه شرح آن ما را از حدود اختصار و ايجاز بيرون برد ، و جماعتى از مردم سبك انديشه پيرو او شدند . گويند اين مرد نخستين كس بود كه عقايد صابيان حرانى و كيمرايى را پديد آورد . عقايد صابيان قسم دوم با صابيان حرانى مخالف است و ديارشان ما بين واسط و بصره عراق در حدود مردابها و بيشهها است . پادشاهى طهمورث تا وقتى بمرد سى سال بود و جز اين نيز گفتهاند . پس از او برادرش جمشيد بپادشاهى رسيد و او مقيم فارس بود گويند بدوران او طوفان شد . بسيارى از كسان بر اين رفتهاند كه نوروز به ترتيبى كه بعدها در اين كتاب بياريم بروزگار او پديد آمد و بدوران پادشاهى او رسم شد ابو عبيده معمر بن مثنى از عمر معروف به كسرى چنين نقل كرده است . اين مرد چنان به تاريخ فارس و اخبار ملوك آنجا شهره بود كه به عمر كسرى نام يافت . پادشاهى جمشيد تا وقت مرگ ششصد سال و بقولى نهصد سال و شش ماه بود وى صناعتها و بناها و پيشههاى گونهگون پديد آورد و دعوى خدائى كرد . پس از او بيوراسب پسر ارونداسب پسر ريدوان پسر هاباس پسر طاح پسر فروال پسر سيامك پسر برس پسر كيومرث پادشاه شد و دهآك همو بود و هر دو نام او را معرب كرده و گروهى از عرب او را ضحاك و جمعى ديگر بهر اسب ناميدهاند ولى چنين نيست و نام وى چنان كه بگفتيم بيوراسب است او جمشيد